سوشیانسسوشیانس، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

سوشیانس

NIRA_NINI

بوی عیدی، بوی ....

1393/1/22 11:04
نویسنده : نیرا
1,110 بازدید
اشتراک گذاری

پسر مامان، عید کم کمک داره می رسه.... عید قشنگ نوروز و فصل زیبای بهار :-)))) 

 

 

 . من و تو هم مثل بقیه ادما که این روزا توی جنب و جوشن و دارن خودشونو واسه عید اماده می کنن، حال و هوای عیدی داریم: خونه تمیز می کنیم...، خرید می ریم ...، یا از هوای خوب استفاده می کنیم و می ریم پیاده روی... من که عاشق اسفند ماه هستم، از خود عید هم بیشتر:-))))

  

 

. امسال، یه عید خیلی خاصه !!!! از اون جهت که تو پسر مامان یه کم بزرگ شدی و با مامان این ور و اون ور می ری.... و توی کارا هم کمک می کنی!!!!!!!!!

. سال قبل اولین عیدی بود که با ما بودی و از هر جهت یک عید کاملا متفاوت بود.... ولی چون خیلی کوچولو بودی و ما هم همش نگران بودیم تا خسته و مریض نشی، خیلی خیلی خودمونو محدود کرده بودیم... مثلا چهار شنبه سوری بیرون نرفتیم، توی عید هم چون هوا تقریبا سرد بود زیاد جایی نرفتیم و... اما امسال که تو بزرگتر شدی،  راحت تر بیرون می بریمت و خیلی خیلی لذت می بریم از گشتن با تو :-))))

 . امسال اوضاع خونه خیلی شلوغ پلوغه، هم به خاطر وسایل تو و این که وقت نمی کنم مرتب کنم و هم به خاطر این که خانومی که می اومد کمکمون، دیگه نمی تونه بیاد، خلاصه من موندم و دنیای کار.... و تا کارگر بیاد و خونه رو تمیز کنه، باید خودم همه چی رو مرتب کنم و تازه شروع کردم....کی تموم می شه؟؟؟ نمی دونم!!!

. با تمام اینا، کار کردن و خونه تکونی هم این روزا خوب و دوست داشتنیه، چون پسر مامان توی همه کارا به مامانی کمک می کنه

این روزا:

. کمدا رو می ریزیم بیرون و لباساشو تا می کنیم

 .  گردگیری می کنیم

. (مامان،  دیگه اتاقمو کشیف نکنی )

 . با هم خرید می ریم

 . اسباب بازی می خریم

 . کفش عیدی می خریم

 

 . توی خیابون ماهیا و سبزه ها رو نگاه می کنیم

 . عکس می گیریم (این هم هفت سین ویلاژ توریست که بیشتر شبیه سفره عقده)

 . می گردیم و می گردیم تا بابایی بیاد دنبالمون و تو هم می پری بغلش

 . بعد می ریم ناهار می خوریم

 . خسته از عکس گرفتن 

 . و یه خواب راحت بعد از این همه کار

 

. اما از تغیرات و کارای جدیدت توی این دو هفته:

. تکرار کردن کلماتی که می شنوی و تقلیدت از کارای ما  دیگه خیلی زیاد شده و نمی شه همه رو گفت

 . با ترانه ها هم هم خونی می کنی و این کار رو از تقریبا دو ماه پیش شروع کردی و اهنگ مورد علاقت هم اهنگ گیلکی امشو شیمی خونو شیرینی خورانه اوه اوه 

 . یکی دیگه از کارایی که خیلی وقته انجام می دی و باز یادم رفته بگم اینه که: وقتی می گیم سوشیانس کو؟؟ می زنی روی سینت و خودتو نشون می دی

. 10 اسفند بدون این که دستتو از جایی بگیری پا شدی وایستادی... و دیگه تکرار نکردی تا 22 اسفند که هی دستتو به جارو برقی می گرفتی و پا می شدی و بعد دستتو ول می کردی و ذوق زده می خندیدی:-)))))) و ما هم تشویقت می کردیم و بعد می افتادی و دوباره از نو....

. خیلی علاقه داری بری خونه مامان جون و اونجا خیلی بهت خوش می گذره:-)))

. هر کی در خونه رو بزنه خوشحال می شی و فکر می کنی خاله اومده :-)))) و وای به روزی که خاله نباشه خیلی ناراحت می شی و گریه می کنی:-((((

. بلدی با ماشین قدرتیت کار کنی و قشنگ روی زمین با فشار عقب جلوش می کنی تا حرکت کنه

 . این روزا خودت به تنهایی کلاغ پر بازی می کنی : گوی پ  گوییش پ

. مثل اوایل تاب بازی دوست نداری

. خیلی با خودت حرف می زنی و دو تا کلمه رو خیلی می گی : گید گیدایه و گوگو دایده :-))))

. ببیشتر از قبل توی کالسکه دووم می یاری

 . گاهی وقتا روی صندلی ماشین می شینی، گاهی نه

. قوطی مداد رنگیت یک استوانه فلزیه که تو دوست داری درشو برات باز کنم و مداداشو بریزی بیرون و بعد دوباره بذاری توی قوطی... و تا حدودی هم موفق می شی چند تاشو بذاری تو... با این که سر قوطیش تنگه و مدادات هم بلندن

. چند روز اسهال شدی و بردیمت دکتر که گفت چیز مهمی نیست 

 . هر وقت روی میزا نایلون یا رومیزی باشه، اولین کاری که می کنی، می کشی و جمعش می کنی

. 

. دیگه کاملا چسبیدی به من، و فقط کنار من بازی می کنی

 . بعد از ظهرا که از خواب پا می شی، خیلی بد اخلاقی :-((( و فقط توی بغل من می مونی، وقتی بابایی می خواد بغلت کنه، دادمی زنی و خودتو می چسبونی به من و عین بچه لوسا هی پاهاتو تکون می دی

. توی خیابون و پاساژا  از دیدن مردم کلی کیف می کنی :-))) و فقط می خوای دوست شی باهاشون

. قبلا بیرون، هر خانومی که نگات می کرد می خندیدی بهش ... ولی الان اگه کسی هم حواسش بهت نباشه صداش می زنی و اگه در دسترس باشه مثلا توی مغازه یا اسانسور کنارت باشه، با دست می زنی بهش که نگام کن و باهام دوست شو!!!

. چند روز پیش رفتیم توی یک مغازه پر خانوم، و تو از در که وارد شدی خیلی خوشحال شدی و بعد زدی به خانوم کناریت و تا نگات کرد، خندیدی، خانومه هم خندید بهت و گفت: تو چقدر خوش اخلاقی، می یای بغلم؟؟ که پریدی توی بغلش... و بعد هم با بقیه خانومای همراهش دوست شدی، خندیدی، دالی بازی کردی... انگار نه انگار غریبه ان و بعد که اونا رفتن باز با دو تا خانوم دیگه دوست شدی و... 

. اکثرا هم تعجب می کنن که یه بچه به سن تو، خودش این ور و اون ور دنبال دوست می گرده!!!

 . دیروز تخت گهواره ایت خراب شد و مجبور شدیم دوباره مثل پارسال توی ننو بخوابونیمت، که خیلی خوشت اومد :-)))) و فکر کنم دیگه بازش نکنیم تا گاهی بازی کنی

 . تقریبا یک ماهی هست که اینه رو شناختی و خیلی خوشت می یاد که جلوی اینه وایستی و ادا در بیاری یا بخندی :-)))) هر وقت اینه می بینی، محو خودت می شی... نگاه می کنی... می خندی.... صورتتو اینور اونور می کنی و خلاصه کلی بازی می کنی

. وقتی یه نی نی نذاره مامانش ازش عکس بگیره، مامانه هم مجبور می شه روی تخت زندونیش کنه و کلی عکس بگیره .... این فقط چند تاشه

. و در اخر هم چهارشنبه سوری ( بابایی به خاطر اولین چهارشنبه سوری تو کلی فشفشه و وسایل اتیش بازی گرفت که متاسفانه نتونستم ازشون عکس خوبی بگیرم)

. اماده برای رفتن

. اخرین روز سال 92

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

farnoosh
23 اسفند 92 23:27
ای جونم سوشیانس جونم قربونت برم که به مامان کمک می کنی قربونت که اینقدر اجتماعی هستی نیرا جونم ماشالا خیلی ناز شده پیشاپیش عیدت مبارک
نیرا
پاسخ
مرسی فرنوش جون اره دیگه امسال پسرم نذاشت دست به سیاه و سفید بزنم من عید شما و خانواده محترمتون هم مبارک، سال خوبی داشته باشین
سارا مامان محمدرضا
24 اسفند 92 3:25
سوشیانس جونم همه کادوهات مبارررررکت باشه. خعلی خوشششکلن. دست مامانی گلت درد نکنه. واقعا جالبه که واسه خودش دوست پیدا میکنه ها. عزیزمممم. آفرین که به مامانیت کمک میکنی. بووووووس وای نیرا جون بالاخره بعد از 1 ماه عکسای تولدشو گذاشتم. ببخشید دیر شد و اینکه ببخشید خیلی زیاده.
نیرا
پاسخ
مرسی سارا جون خواهش می کنم ، حتما سر می زنم
کاترین
24 اسفند 92 15:38
اااااااااااااااااااااااااااالهی بچمون کوزت شد رفت. اینقدر از این بچه کارنکش
نیرا
پاسخ
بچه بزرگ کردم که چی مرسی که سر زدی
مامی92
24 اسفند 92 19:00
ای جــــــــــــــــــــــــــــانم چقده کمک میکنی به مامان جونت خسته نباشی ولی زیاد کمک زنت نکنی که باز همین مامانت میگه زن ذلیل
نیرا
پاسخ
پسر من فقط به مامانش کمک می کنه، فقط و فقط مرسی از بازدیدتون
سعیده مامان آنیسا
25 اسفند 92 11:49
ای جونم فداش شم داره به مامانش کمک میکنه نیرا کم ازش کار بکشکفشای قرمز چقد قشنگه مبارکش باشه پیشاپیش سال نو هم مبارک
نیرا
پاسخ
مرسی سعیده جون خوب پسر بزرگ کردم که عصای دستم بشه سال نو ی شما هم مبارک
mAhyA
25 اسفند 92 14:27
عزیزدلمممم ماشالله بهت ماه شدی
نیرا
پاسخ
ممنونممممممممم
مامان هاجر ( یوسف و یگانه)
25 اسفند 92 14:59
بارکلا آقا پسمل که مامانیش کمک میکنه خریداتون مبارک باشه ،به شادی بپوشین
نیرا
پاسخ
مرسی هاجر جون
سعیده مامان آنیسا
26 اسفند 92 10:50
خصوصی
نیرا
پاسخ
مهسا مامان نویان
26 اسفند 92 13:57
آفرین به سوشیانس جون که به مامانش کمک میکنه مامانی پسرنت خیللییییییی خوردنی شده اگه ببینمش میخورمش سال نو پیشاپیش مبارک امیدوارم سالی پر از شادی و خوشبختی داشته باشین
نیرا
پاسخ
مرسی مهسا جون اره پسرم خیلی کمکم می کنه
نیلوفر
26 اسفند 92 16:24
سلام الهی دورت بگردم که امسال کمک مامان میکنی،هزار ماشالا خدایا آخه تو چقدر شیرینی عسلم،صد بار عکساتو نگاه کردم بازم سیر نشدم،عاشقتم که انقده خوش اخلاقی و بیرون با همه دوست میشی،حیف که من نیستم که قورتت بدم یه عالمه بوس
نیرا
پاسخ
ممنونم نیلوفر جون مطمئنم اگه اینجا بودی ولت نمی کرد
میترا(مامان مهران)
26 اسفند 92 20:46
گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین / روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپر / برترینش کن برایم این زمان و این زمین پیشاپیش عید نوروز بر شما مبارک
نیرا
پاسخ
مرسییی
مامان لنا
28 اسفند 92 9:38
عزیز خوش تیپ من عیدت مبارک. نیرا جونم امیدوارم سال خوبی داشته باشید.
نیرا
پاسخ
مرسی الناز جون همچنین واسه شما
sepide
6 فروردین 93 17:20
قربونت برم خاله جون انقد مامانت و دوست داری و کمکش میکنی.قربون دستای کوچولوت. ایشالله بزودی اولین قدم هاتو ورداری عزیزم
نیرا
پاسخ
ممنونم سپید عزیز
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سوشیانس می باشد